تبليغاتX
سوسن-نولوچه-مرشد
پرواز را به خاطر بسپار.پرنده مردنی است...
 

شاید این آخرین حرفی باشه که تو آکسون میزنم....(سوسن)

عدم

راوی غصه ها شدم این دیگه حاشا نداره
ببین دل شكستمو، ببین دیگه نا نداره؟
تو جنگ آسمونو ماه چشام فقط یه ناظره
تنم برای جون دادن همیشه حی وحاظره
حرمت سقف آسمون دیگه شكسته مهربون
اونم داره میره سفر دیگه شدم بی همزبون
ازعشق واون همه صفا چندتایی مونده خاطره
دیگه كسی نمی شینه غروبا پشت پنجره
عشقم شده عروسكی افتاده دست بچه ها
چی می دونن ازعاشقی آدمای پر مدعا
تنهایی منظره رو، نظارگر شدم بازم
با بوسه قاصدكا براتون آهنگ بسازم؟
تا مرز خونه خدا تا شب بازم قدم زدم
برای دیدن خودم، یه سری به عدم زدم
توعشق ودلدادگیا، سهم منم شده جنون
دارم میمیرم ای خدا شكنجه می شم از درون

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در چهارشنبه یکم آبان 1387  |
 

امشب شب آخره كه مزاحمت شدم
خورشيد فردا مال تو ببخش كه عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم ميرم عزيز ترين
نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين
دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود
غافل از اينكه دل من منتظر اشاره بود

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387  |
 

کی میدونه من چی میکشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                              (نولوچه)

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در سه شنبه هشتم مرداد 1387  |
 منتظر
|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387  |
 دل شده یک کاسه ی خون

Image and video hosting by TinyPic

 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت

هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي ست حالم بدنيست

حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 (سوسن)

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  |
 سوسن

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387  |
 عشق
 

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد .

دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ،قوت  .

پيری مانع از عشق نيست اماعشق تاحدودی مانع از پيريست

هرگز ندانستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم.

عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو

نياز دارم  .

عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را

دوست دارم

درحساب عشق يک + يک مساوی است با همه چيز و

 

دو منهای يک برابر هيچ  .

 

عشق چيزی جزيافتن خويش در ديگران و شادکامی

 

در شناخت نيست

 

عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيری له ميشودو

 

اگر سست بگيری ميگريزد .

 

عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما

 

تا وقتی که نرسيده آن را گاز نزن  .

 

عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز،

 

 قلب پر ميشود .

 

عشق غلبه خيال بر خرد است  .

 

مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت

 

اما بسيار  .

 

مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند و زنها دوست

 

دارن آخرين عشق يه مرد باشند .

 

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است  .

 

با عشق وشکيبائی چيزی ناممکن نيست  .

 

عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن  ،

 

اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است .

 

عشق ، معيارها را بهم می ريزد و دوست داشتن برپايه ی

 

معيارها بنا ميشود .

 

عشق ،ويران کردن خويشتن است  و دوست داشتن ساختنی عظيم .

 

عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازير ميشود

 

چون آبشاری عظيم و دوست داشتن جاری ميشود چون

 

رودخانه ای بر بستری با شيب نرم  .

 

عشق ناگهان  وناخواسته شعله ميکشد و دوست داشتن

 

از شناختن وخواستن سرچشمه می گيرد .

 

عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ،

 

درس خوانده نيست ، درويش نيست .

 

سربزير نيست،مطيع نيست ،عشق ديوار را باور نميکند،

 

کوه را باور نميکند ، گرداب را باور نميکند،

 

مرگ را حتی باور ندارد...

 

              "  پس بدون که عاشقت هستم "

                               (سوسن)

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387  |
 و اما عشق
             

" شکست عشقی" یکی از درد آور ترین اتفاق هایی است که ممکن است برای هر کسی رخ دهد، اما مسلما، آخر دنیا نیست

 

یکدفعه از این رو به آن رو می شود. اگر تا دیروز لب به سیگار نمی زد، حالا پاکت پشت پاکت دود می کند؛ اگر تا دیروز شاد بودن و سرزندگی اش توی تمام دانشکده، سر زبان ها بود، امروز دیگر یا آن قدر خودش را توی اتاق حبس کرده است که دیگر کسی توی محوطه دانشکده نمی بیندش، یا این که اسطوره غمگینی و آشفتگی می شود؛ بعضی وقت ها هم یک دفعه یک آدم منطقی می شود کسی که همه چیزش نهایت دیوانگی است، خندیدنش، حرف زدنش، پوشیدنش، و  حتی رابطه بر قرار کردنش. برای این آدم فرضی فقط یک اتفاق افتاده است؛ او "نه" شنیده است.

آن هایی که به ادبیات عاشقانه ایران علاقه دارند احتمالا می گویند خیلی نامردی است که شکست عشقی را بیاوریم و با خط کش علم روان شناسی اندازه اش را بگیریم و برایش نسخه بپیچیم. آن ها عاشق قصه زندگی شهریارند. آن ها عاشق " آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا" هایی هستند که شهریار بعد از شکست عشقی اش گفت. آن ها دیوانه " لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد" های حسین منزوی اند. آن ها می دانند شکست های عشقی می تواند " واسوخت" های محشری به وجود بیاورد که وحشی بافقی ورد زبانش بود. آن ها مشتری پر و پا قرص " عشق من شد سبب خوبي‌و‌رعنايي او/ داد رســـــــــوايي من شهرت زيبايي او" هستند. آن ها دلشان نمی آید لذت گوش دادن به " خیال نکن نباشی" عصار را با توصیه های روان شناس ها عوض کنند. به آن ها حق می دهم. این هم یکی از راه های کنار آمدن با شکست عشقی است. پناه بردن به شعر. اما کاش این پناه بردن به شعر، فقط به شکل شعر خواندن و سیگار کشیدن نباشد. کاش شعر گفتن با شکوه  را به عنوان راه حل ادبی شکست عشقی انتخاب کنید.

 

آیا  شکست عشقی مهم است؟

برای خیلی ها فرقی نمی کند که یک " نه" جانانه یا یک "نه" محترمانه بشوند، نفس " نه" شنیدن برای یکی از مهمترین درخاست هایی که آدم می تواند در زندگیش از کسی داشته باشد، واکنش هایی را بر می انگیزد. آدم وقتی که  از گیج و ویجی  انکار کردن شکست و خشمگین شدن از طرف راحت شد، عمیق ترین فکری که آرام آرام به ذهنش می آید این است:" چرا من؟" . این جمله عمیق دو کلمه ای تا پیدا نشدن جواب دست از سر هیچ کس بر نمی دارد. همین جمله است که می تواند یک نفر را به خود کشی وادارد و یک نفر دیگر را شاعر کند.

در واقع متهم اصلی و پنهان شکست عشقی کسی است که شکست خورده ، نه کسی که نه گفته است. بعد از این که هی سرکوفت زدیم که " مگر او چه چیزی از من سر دارد" به این می رسیم که " من چه چیزی کم دارم که او به من نه گفته است." به هم می ریزیم. بدجوری به هم می ریزیم. با کمال بی رحمی باید بگویم که " آدم خوب" ها بیشتر به هم می ریزند. آن ها که زندگی ساده تری داشته اند و کمتر حق خوری کرده اند حس می کنند که سهمشان از زندگی بهشان داده نشده است. خیلی ها ممکن است از این رو به آن رو شوند. آدم خوب ها ممکن است بیفتند توی کارهایی که تا به حال فکر کردن به آن ها هم اذیتشان می کرده است. یعنی ممکن است شروع کنند به شروع دوستی به قصد خیانت. یعنی فرضشان این است که طرفشان که وابسته شد، می زنند زیر همه چیز و دلشان خنک می شود که توانسته اند انتقام جانانه ای از جنس مخالف بگیرند. خیلی ها ممکن است ظاهر بین تر شوند. آن ها حس می کنند ظاهرشان مشکلی داشته که جواب رد شنیده اند. آن ها شروع می کنند به اصلاحات(!) سطحی و فکر می کنند که دیگر عمرا کسی به آن ها نه بگوید. اما همه این کارها جواب سوال اول نیست:" چرامن؟ چرا من باید شکست عشقی بخورم؟"

اگر توی اینترنت دنبال راه حل های شکست عشقی بگردید اسم یک بابای آمریکایی را زیاد می شنوید. الی فینکل یک استادیار روان شناسی دانشگاه نورث وسترن آمریکاست که برداشته در یک تحقیق 6 ماهه چند پرسشنامه روی دانش آموزان دختر و پسر آمریکایی انجام داده است. او به این نتیجه رسیده که کسانی که وسط رابطه عاشقانه فکر می کرند شکست عشقی مرگبار است وقتی که از طرفشان جدا شدند دیدند که خیلی هم از این خبرها نیست. یعنی عوارض شکست عشقی توی ذهن خیلی از عشاق  غلو شده بود.

ولی اگر کمی بیشتر به تحقیق مجازیتان ادامه دهید متوجه می شوید که شکست عشقی یکی از 23 عامل اصلی خودکشی در ایران است. آخرین نمونه  عینی اش توی یکی از دانشگاه های کرج همین سال گذشته اتفاق افتاد. یعنی این که ممکن است  حرف فینکل کمی تا قسمتی درست باشد و آدم در کل در جو عاشقیت کوچکترین جدایی برایش غیر قابل تحمل باشد، اما در ایران از این خبر ها نیست. در ایران شکل شکست عشقی، جور دیگری است. یعنی معمولا جوان ایرانی با یک " نه" فوری رو به رو می شود. یعنی این که کار به عاشقیت و عشق دو طرفه و بعد جدایی نمی کشد. یعنی جوان ایرانی چیز دو طرفه ای به دست نمی آورد تا از دستش بدهد، به همین خاطر شکست عشقی از نوع ایرانی خیلی پر رنگ تر است. وقتی یک نفر بدون آشنایی دو نفره به تمامیت تو بگوید "نه" معلوم است که قضیه از آمریکا سهمگین تر می شود. ضمن این که افسانه هایی که در مورد عشق با شیر مادر وارد گوشت و خون ما شده است، به شکست عشقی یک لایه های اسطوره ای اضافه کرده است.

 

چرا واکنش ها متفاوت است؟

این جاست که پای روانکاو ها به میان کشیده می شود. چرا بعضی ها بی خیالانه به زندگیشان ادامه می دهند و بعضی ها تا پای مرگ هم جلو می روند؟ درست است که شما همین چند ماه یا فوقش چند سال پیش عاشق شده اید اما ذهنتی که از عاطفه، محبت و دلبستگی دارید، سال ها قبل توی کله نازنینتان شکل گرفته است. یعنی از اولین باری که مادرتان شما را در آغوش گرفت. کسانی که مادر خودشان را از دست داده اند، شکست های عشقی وحشتناک تری را تجربه می کنند. نه! فقط منظورم از دست دادن فیزیکی نیست. کسانی که به هر دلیلی داشتن رابطه عاطفی و مادرانه با مادرشان را از دست می دهند، همیشه به دنبال یک مادر جایگزین می گردند. تصور کنید که دومین مادرتان هم به شما بی رحمی کند. معلوم است که شما این دنیا را جای وحشتناکی خواهید دید. جایی که به وجود آمده تا شما چیزهایی را از دست بدهید. البته این قضیه برای خانم ها علاوه بر مادر، در مورد پدر هم صادق است.

 

بعضی ها هم هستند که دقیقا بر عکس این قضیه اند. آن ها در خانواده ای بزرگ شده اند که هم از نظر عاطفی و هم از نظر های دیگر، بیش از حد وابسته بار آمده اند. کسانی که در این خانواده ها بزرگ شده اند هم خیلی سخت می توانند یک " نه" بشنوند. کسانی که توی عمرشان فقط " بله" عاطقی شنیده اند. خلاصه این که ممکن است خودتان فکر کنید که معشوقتان یک آدم دیگر از یک خانواده دیگر و با یک طرز فکر دیگر است که همین طور بی خود و بی جهت به دل شما نشسته است اما مطمئن باشی در ناخوداگاهتان خبر های دیگری است.

این که آدم در چه موقعیتی شکست عشقی بخورد هم واکنش هایش را متفاوت می کند. کسی که در جنبه های دیگر زندگیش آدم موفقی است، احتمالا کمتر از شکست عشقی ضربه بخورد ( البته در این مورد استثنا ها فراوان اند. می دانم!)، کسانی که احساسشان را فقط به عنوان یک راز بین خودشان و معشوقشان نگه داشته اند هم از کسانی که کوس رسوایی شان عالم را بر داشته است کمتر ضربه می خورند.

 

چند راه حل که شاید در روزهای ترانه و اندوه به کارتان بیاید

با شکست عشقی چه جور کنار بیاییم؟

یکی از دوستان سی و چند ساله ام که با یک تجربه غمگین عاشقانه بالکل سبک زندگیش عوض شده است و در بین همه دوستان الگوی عاشق ماندن است، قضیه جالبی را تعریف می کرد. او می گفت یک پسر 16 ساله آمده قضیه عاشق شدنش را برای او تعریف کرده و وقتی دوستم راه حل هایی ارائه داده حرف عمیقی شنیده است: " تو نمی فهمی که من دارم چه زجری می کشم." خیلی از ما مثل همین پسر 16 ساله فکر می کنیم قضیه عشق ما سوزناکترین و پر ماجراترین قضیه عاشقانه دنیاست و هیچ کس دیگری نمی تواند بفهمد که " زجر عشقی کشیده ام که مپرس" ما چه طوری است. احتمالا شما هم با این تیتر همین جور برخورد می کنید. حتی بچه های روان شناسی هم وقتی که خودشان عاشق می شوند در ذهنشان این سوال پیش می آید که چه طور می شود کاری کرد که مراجعان فردا با شکست عشقی کنار بیایند؟ به هر حال این ها پیشنهاد های روان شناسان است:

1. این کارها را انجام ندهید. خیلی ها بعد از شکست عشقی کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند. تا جایی که می توانید لا اقل این کارها را انجام ندهید.

- تا 6 ماه جایگزین قدغن! شاید عمومی ترین واکنشی که به عنوان یک راه حل به ذهن شکست خورده می رسد این است که با یک آدم دیگر نرد عشق ببازد. او می خواهد به خودش ثابت کند که مشکلی نداشته است و هنوز قدرت عشق ورزیدن ( شما بخوانید انتقام گرفتن) را دارد. اما تا موقعی که خاطره شکست عشقی در ذهن یک نفر پر رنگ است این کار در بهترین حالت یک نفر دیگر را بدبخت می کند و در بدترین حالت کلکسیون شکست های عشقی تان را کامل تر می کند. پس لطفا مدتی که سوگوار عشق قبلی تان هستید به دنبال جایگزین نگردید.

-  پناهگاه روانی قدغن! تعارف که نداریم. شکست عشقی می تواند یک نفر را به یک معتاد یا الکلی تمام عیار تبدیل کند. خیلی ها اولین سیگارشان را بعد از شنیدن یک نه کشیده اند. اما لطفا به خاطر خودتان هم که شده گریه ها و افسردگی های بعد از شکست را به گیجی بعد از سیگار و مشروب ترجیح دهید. لا اقل به خاطر انتقام از معشوقتان هم که شده خودتان را تلف نکنید. اگر بگوییم کی از بازیگرهای هالیوودی بعد از شکست عشقی اش اتفاقا اعتیادش را ترک کرده باور می کنید.

-  رسوایی قدغن! اصلا از همان اولش که عاشق شدید لازم نیست همه هم اتاقی ها و همکار ها و هم کلاسی هایتان بفهمند. اعتماد به نفستان زیاد است که هست. برون گرا هستید که هستید. عوارض این رسوایی وقتی که نه شنیدید معلوم می شود. وقتی که حتی اگر دیگران هم در موردتان حرف نزنند خودتان فکر کنید که همه جا قصه عشق شما نقل مجالس است. یک سنگ صبور درست حسابی و رازدار پیدا کنید و خودتان را پیش او خالی کنید.

2. از بالا به قضیه نگاه کنید. کمی از خودتان و زاویه دیدتان به معشوق فاصله بگیرید. بروید بالاتر و بلاتر. حالا خودتان را از بچگی تا پیری ببینید و ببینید که این شکست چه قدر توی مسیر زندگیتان موثر بوده است. تحالا آدم های دیگر را ببینید. می بینید؟ کافی است به دو ر و بری های خودتان فکر کنید تا بفهیمد  دنیا پر است از فلش های یک طرفه. پر است از نه هایی که دیگران شنیده اند و حتی نه هایی که خودتان گفته اید. شما تنها نیستید.

3. به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید. خیلی ها بعد از شکست عشقی آدم مثبت تری می شوند. همان طور که گفتیم حتی ممکن است اعتیادشان را بعد از شکست بگذارند کنار. برای این آدم ها دیگر نظر معشوق مهم نیست. آن ها به خودشان بر گشته اند و جدا از رویدادهای عاشقانه شروع کرده اند به اصلاح خودشان. شکست عشقی آدم را تمام عیار با خودش، عواطفش و فکر هایش رو به رو می کند. شکست عشقی می تواند یک بار دیگر تمام شکست های عاطفی زندگی  را بیاورد جلو چشم آدم. این هم می تواند هم افسرده کننده باشد و هم سازنده. یعنی این که آدم می تواند این مشکل های وجودی را لا اقل با خودش حل کند و خودخواهی همیشگی اش رات کنار بگذارد. در سطحی ترین حالتش آدم می تواند برود مهارت های برقرار کردن رابطه را از این ور و آن ور بیاموزد و در عمیق ترین حالتش، هدف زندگیش را عوض می کند.

4. حرف بزنید. دو تا راه قبلی راه حل هایی بود که می شد به تنهایی هم انجامش داد. اما آدمیزاد بعد از شکست عشقی، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه می شود. مشاور و روان شناس را برای همین موقع ها گذاشته اند. به جای این که بگذارید موقع خودکشی ناموفق ببندنتان به داروی ضد افسردگی و شوک الکتریکی، وقتی که داغتان تازه است با یک متخصص حرف بزنید.

                                                                                         منبع:سیناپس 

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  |
 
توجه                                                   توجه           به گزارش خبر نگاری ایسنا نولوچه قصد بازگشت به اکسون را دارد

خبر نگار ما در این مورد نوشت :

نولوچه با کمال تاسف و ناراحتی از واگذاری اکسون به افراد نه دلسوز اعلام کرد میخواهد این کلبه ی حقیر را دوباره سامان دهد..........

نولوچه اعلام کرد برای راه اندازی مجدد اکسون نیاز به یاری سبزتان دارد هر کس با این نظرات نولوچه موافق است و قصد یاری او را دارد در این قسمت نظر خود را بنویسد

به امید روابطی گرم و زیبا مثل گذشته......................

یا علی...............

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387  |
 نجات یک کودک
به این لینک هم یه سری بزنین...

فقط با چند کلیک کودک گرسنه ای را نجات دهید...

                                                                                    

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در سه شنبه بیستم فروردین 1387  |
 آتش عشق
              

این عکس رو گذاشتم تا هرکی از اون یه برداشتی داشته باشه...

منتظر نظرات گرمتون هستم.                                           (سوسن)

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در یکشنبه هجدهم فروردین 1387  |
 سوزنبان...
سوزنبان به شازده کوچولو گفت:

آدما توی قطار چیزی رو دنبال نمی کنن.اون تو یا خوابشون می بره یا بنا می کنن     به دهن دره کردن.فقط بچه هان که دماغشونو می چسبونن به شیشه.
شازده کوچولو گفت :

آخه فقط بچه هان که میدونن پی چی میگردن....بچه هان که کلی وقت صرف یه عروسک پارچه ای می کنن و اونقد براشون مهم میشه که اگه یکی ازشون اونو   کش بره می زنن زیر گریه....
                               

سوزنبان هم می گفت : بخت با بچه هاست...

                                                                                           "مرشد"

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در جمعه شانزدهم فروردین 1387  |
 بدون شرح
مقایسه دانشجویان کشورهای مختلف


ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گا هی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله تونسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

و اما دانشجویان عزیز ایرانی

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

 

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  |
 نوروز و بهاران فرخنده باد
 

بادرود برتمامی شما دوستان نازنین. از گذرگاه زمان عبورکردیم و رسیدیم به ... نوروز . نوروزی که ریشه در تاریخ و فرهنگ باستانی ما دارد . روزی که باید آنرا یکی از افتخارات تاریخی ایران بدانیم. به هر حال فرارسیدن نوروز باستانی و سال نو را به تمامی شما عزیزان همراه شاد باش میگویم . این نوشتار درواقع آخرین نگاشته ما در سال 3643 است امیدوارم توانسته باشم این چند مدت هرچند کوتاه حتی خیلی کم و ناچیز مطالبی را که شاید کمی کمتر به آنها توجه شده باشد را دراختیار شما نازنینان قرار داده باشم و همچنین امیدوارم درسایه لطف شما عزیزان بتوانم هرچه بیشتر و بهتر دراین راهی که درآن گام نهاده ام موفق باشم.با نهایت سپاس از همراهی شما(سوسن)

|+| نوشته شده توسط روانشناس جوان در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  |
 
 
بالا